تبليغاتX
خانوم آلبالو
دوشنبه بیستم مهر 1388
ینامه ی شایان به پریسا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 سلام بچه ها منو بگو دیروز داشتم یکی از وبلاگ های قدیمیمومیچکیدم که یه چیز باحال پیدا کردم بخونید از زبون یه پسر ۹ سالس !

سلام پريسا

پريسا چرا د يروز نيآمدي توي كوچه با من بازي كني.پريسا من يك عروسك براي تو خريدم و به مامانم

 گفتم كه مي خوام با پريسا عروسي كنم ولي مامانم مي گويد تو هنوز كوچولو هستي و هر وقت كه بزرگ

 شدي و رفتي دانشگاه  با پريسا عروسي كن.ولي من هنوز كلاس سوم هستم .مامانم مي گويد پريسا هم بايد

 برود دانشگاه و دكتر بشود. ولي داداش ناصر مي گويد دخترها وقتي مي روند د انشگاه با يك پسر ديگر

 دوست مي شوند . پريسا تو هيچ وقت نرو دانشگاه چون اگر تو بروي دانشگاه با يك پسر ديگر دوست

 مي شوي و ديگر من را دوست نداري و من مي روم سيگار مي كشم و متاد(معتاد) مي شوم و مي ميرم.

 شایان

                                                                                                                                  

 

+ نوشته شده در 17:8 توسط خانوم آلبالو.
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388
سینما ............ دوخواهر .......................... وبلاگ .............................

   دیشب رفتیم سینما فیلم دوخواهر عجب فیلمی بود ها از اون فیلم هایی که من صد بار دعا دعا میکنم زود تر  سیدیش دراد

 اخه به قول مامان البالو من از یه فیلم که خوشم بیاد ول کن نیستم باید صد بار ببینمش  منم دیگه هر کاری ازم بر میاد

راستی این اپم که پاک کردم ازش خوشم نیومده بود چرت و پرت بود واسه همین ویررایشش کردم

راستی خوب شد یادم اومد خلا صشو بزارم این پایین میذارم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خلاصه .... یه پسری بود به نام امیر(محمد رضا گلزار )  که تو کار کلا برداری بود یه سری تابلو نقاشی بر میداشت میبرد خونه هایی که تازگی کسی توشون

فوت کرده بود و میگفت این تابلو رو فلانی که مرده سفارش داده و فامیل های مرده هم باور میکردن و تابلو رو میخریدن

این امیر یه منشی داشت به نام ستاره ( بهنوش بختیاری ) که ما مور شده بود طلب کارای امیرو بپیچونه .

یه روز که امیر دنبال یه خونه میگشته که توش یه مرده باشه با مینا(الناز شاکر دوست ) 

تصادف میکنه مینا هم پیاده میشه و میره تو یه خونه بزرگ که اتفاقا ه مرده هم داره !

امیر هم تابلو به دست میره تو ..........................

خلاصه بگم با دختره قرار مرار ازدواج میزاره در این بین یه مردی به نام جلال ( حامد کمیلی ) عاشق مینو است هی سعی میکنه ازدواج این دو رو به هم بزنه !

در این بین امیر عاشق خواهر مینو ( نیکی کریمی ) شده و می خواد راهی پیدا کنه که به جای مینو با خواهر او ازدواج کنه !

و خودشو دوتا جا میزنه یعنی دوقلو اسم قل دیگرش را افشین میگذارد ! و با خواهر مینو با اسم افشیین رابته برقرار میکند !

او هم که فکر میکنه اینا دو تا هستن عاشق این افشین میشه ولی در حقیقت این افشین و امیر یکی هستند !

در این بین در حال رابته باهر دو اتفاقا های طنزی روی میدهد و فیلم را خنددار میکند !

در اخر مینو با جلال ازدواج میکند و صاحب یک دوقلو بور و سفید می شود و دوباره .... نینی در راه ......

و امیر با خواهر مینو ازدواج میکند !

وای تموم شد راستی ستاره منشی امیر با یکی از طلب کار های امیر ازدواج میکنه  !

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یه چیزی می خوام بگم اگه دوست دارید این یکی وبم رو هم بلینکید  همتون رو اونجا میلینکم بچه ها مدرسه ها داره باز میشه

منم اثلا حال ندارم برم مدرسخه خواهر البالوی بدبخت رو بگو اول دبیستانه ولی تا ساعت چهارو نیم باید مدرسه باشه !

خوب یه چیز دیگه هم بگم بعد میرم لالا .

از این به بعد خاطره هام تو اون وبمه و دانلود اهنگو عکس و این جور چیزا این جاست !

اخه اون یکی خوشمل تره

من رفتم راستی احتمالا همه خاطره هامو از اینجا پاک میکنم میبرم میذارم اونجا پس تعجب نکنید !

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینم یه کادو که قولشو به هانی جون داده بودم .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عکس های فیلم دو خواهرم تو ادامه مطلبه ببینید !


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 0:14 توسط خانوم آلبالو.
یکشنبه هشتم شهریور 1388
اهنگ سوسانو از میلاد بلاک و ایدین شاهد

 

ایول ایول ایول ایول گوش کنید خیلی باحاله

آهنگ جدید و زیبا از میلاد بلک و آیدین شاهد به نام سوسانو

لینک مستقیم

فرمت : MP3 / کیفیت : 128Kbps

سوسانو اول


فرمت : MP3 / کیفیت : 64Kbps

سوسانو

 

برای باز شدن اهنگ فقط روی سوسانوی اول کلیک کنید

 

+ نوشته شده در 16:35 توسط خانوم آلبالو.
یکشنبه یکم شهریور 1388
جوک تصویری

                                       تخلف دخمل                                                         ١

٢


۳

۴

۵

۶

۷

۸

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Aligator photo album- Bibadil - آلبوم عکس خانوادگی تمساح

 

استعداد بازی کامپیوتری - بی بدیل

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ماه رمضان خوش بگذره

+ نوشته شده در 8:44 توسط خانوم آلبالو.
شنبه سی و یکم مرداد 1388
ماه رمضان - فیلم چشمک
سلام سلام صدتا سلام هزارو سیصدتا سلام

ماه رمضون هم رسید این ماه مبارک رو به شما دوستان عزیز و گرامی تبریک می گم

من عاشق ماه رمضونم همش منتظر بودم برسه بالاخره رسید

انشاالله به حمتون خوش بگذره

 (ماه رمضان ، ماه ميهماني خدا وماه رحمت الهي  مبارک باد )

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 چشمک

دیشب بامامان البالو باباالبالو خواهر البالو و خانم حباب و خوانوادش رفتیم سینما فیلم چشمک

ساعت هشتو نیم رزو کردیم گفتن ساعت هشت اینجا باشید ماهم ساعت هشت و بیست دیقه اماده

شدیم من گفتم برای اینکه بلیت مونو نفروشن یه زنگ بزنیم بگیم دیر میرسیم خلاصه زنگ زدیم

و گفتیم خانم حباب اینا یه سه چهار روز مهمون ما بودن خلاصه رفتیم سینما و فیلمو دیدیم  خلاصشو

میذارم

خلاصه داستان: اين فيلم داستان زني مرفه را بيان مي کند که با توجه به مشکلات خانوادگي از

همسرش جدا شده و در پي آن سرپرستي دخترش به پدر واگذار مي شود و براي جبران اين ناکامي

تصميم مي گيرد سرپرستي کودکي از پرورشگاه را برعهده بگيرد.

 اکبر عبدی ذر نمایی از فیلم چشمک

 

 اکبر عبدی و ارژنگ امیرفضلی در نمایی از فیلم چشمک

+ نوشته شده در 7:2 توسط خانوم آلبالو.
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388
امتحان
سلام سلام

من بگو فردا امتحان دارم هیچی نخوندم نشستم دارم اپ می کنم

فردا امتحان دارم از سه هفته پیش می دونستم ها برنامه امتحانی داشتم ولی گم کردم و نمی دونم فردا امتحان کامپیوتر دارم یا ریاضی

سه شنبه پیش غیبت کردم نگو فرداش امتحان بود منم نمی دونستم خلاصه چهار شنبه رفتم امتحان زیست و شیمی گرفتن

یه بیست پنج صدم کم اوردم و شدم نوزدهو هفتادو پنج صدم

من خنگ هم لا اقر از دوستام نپر سیدم سه شنبه دیگه چه امتحانی داریم

باید بگم که مدرسه ما گفته سهشنبه چهار شنبه ها باید بیاید مدرسه البته پنج شنبه هم هست ولی دلبخاست اخه فوق برنامست

منم نمی رم

خلاصه فردا امتحان دارم و همی طور موندم کدوم درسو بخونم البته حدس می زنم ریاضی باشه که من بلدم اما اگه کامپیوتر باشه بدبختم

برا قبول شدن تو تیز هوشان یه دو سه نمره کم اوردم اما در مدرسه سوده که یکی از بهترین مدارس است قبول شدم

فعلا تا بعد

 

 

+ نوشته شده در 0:19 توسط خانوم آلبالو.
جمعه بیست و سوم مرداد 1388
روان شناسی رنگ ها ............ کدام رنگ را دوست دارید
 قرمز .....   داشتن ارزو های بسیار . شو و شوق زندگی . تهور قدرت اراده .

 

    زرد ..... پیشرفت بلامانع . امید به حل مشکلات زندگی

 

 نارنجی ..... خوش فکر . خوش رو . مهمان نواز . اجتماعی

 

 سبز ..... پشتکار و استقامت . قدرت اراده . غرور . بلند پروازی

 

 ابی ..... نیاز به ارامش کامل . خوشنودی خاطر . علاقه زیاد به دوستان و نزدیکان .

 

 خاکستری ..... گوشه گیر . عدم فعالیت و بی تفاوتی .

 

 بنفش ..... روحیه ی شاعرانه و رومانتیک . دوستدار هنرو زیبایی . متکی بودن بر دیگران

 

 صورتی .....  با گذشت . خوش رو . علاقه من به خوانواده . با ملایمت رفتار می کند و مردم را درک می کند

 

  قهوه ای ..... نیاز شدید به اسایش جسمی و روحی . فعال . علاقه بسیار زیاد به خوانواده

 

 سیاه ..... بی علاقگی به زندگی . نفی همه چیز . بدبینی . ناباوری و لجاجت .

 

 رنگی رو که دوست دارید در نظرا ت بگید امیدوارم اون رنگ سیاه نباشد

+ نوشته شده در 19:38 توسط خانوم آلبالو.
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388
دختر کم توقع

 دختر كم توقع/طنز

همسر آينده ام!
مي تواني خوشحال باشي، چون من دختر كم توقعي هستم.

اگر مي گويم بايد تحصيلكرده باشي، فقط به خاطر اين است كه بتواني خيال كني بيشتر از من مي فهمي!


اگر مي گويم بايد خوش قيافه باشي، فقط به خاطر اين است كه همه با ديدن ما بگويند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هي بالاتر برود!


اگر مي گويم بايد ماشين بزرگ و با تجهيزات كامل داشته باشي، فقط به اين خاطر است كه وقتي هر سال به مسافرت دور ايران مي رويم توي ماشين خودمان بخوابيم و بي خود پول هتل ندهيم!


اگر از تو خانه مي خواهم، به خاطر اين است كه خود را در خانه اي به تو بسپارم كه تا آخر عمر در و ديوارآن، خاطره اش را برايم حفظ كنند و هرگوشه اش يادآور تو و آن شب باشد!


اگر عروسي آن چناني مي خواهم، فقط به خاطر اين است كه فرصتي به تو داده باشم تا بتواني به من نشان بدهي چقدر مرا دوست داري و چقدر منتظر شب عروسيمان بوده اي!


اگر دوست دارم ويلاي اختصاصي كنار دريا داشته باشي، فقط به خاطر اين است كه از عشق بازي كنار دريا خوشم مي آيد... جلوي چشم همه هم كه نمي‌شود!


اگر مي گويم هرسال برويم يك كشور را ببينيم، فقط به خاطر اين است كه سالها دلم مي خواست جواب اين سوال را بدانم كه آيا واقعا "به هركجا كه روي آسمان همين رنگ است"؟! اگر تو به من كمك نكني تا جواب سوالاتم را پيدا كنم، پس چه كسي كمكم كند؟!

اگر از تو توقع ديگري ندارم، به خاطر اين است كه به تو ثابت كنم چقدر برايم عزيزي!


و بالاخره...
اگر جهيزيه چنداني با خودم نمي آورم، فقط به خاطر اين است كه به من ثابت شود تو مرا بدون جهيزيه سنگين هم دوست داري و عشقمان فارغ از رنگ و رياي ماديات است.

+ نوشته شده در 17:34 توسط خانوم آلبالو.
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388
یه داستان همین جوری .................
 داستان

بعد از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم...ما همدیگرو به حد مرگ

دوست داشتیم...

سالای اول زدگیمون خیلی خوب بود...اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حسمی

کردیم...

می دونستیم بچه دار نمی شیم...ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست...

اولاش نمی خواستیم بدونیم...با خودمون می گفتیم...عشقمون واسه یه زندگی رویایی

کافیه...بچه می خوایم چی کار؟...در واقع خودمونو گول می زدیم..............

هم من هم اون...هر دومون عاشق بچه بودیم...تا اینکه یه روز علی نشست رو به رومو

گفت...اگه مشکل از من باشه ...تو چی کار می کنی؟...فکر نکردم تا شک کنه که دوسش

ندارم...خیلی سریع بهش گفتم...من حاضرم به خاطر تو رو همه چی خط سیاه بکشم.

..علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد...

گفتم:تو چی؟

گفت:من؟

گفتم:آره...اگه مشکل از من باشه...تو چی کار می کنی؟

برگشت...زل زد به چشام...گفت:تو به عشق من شک داری؟...فرصت جواب ندادو گفت:من

وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم...

با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو

دوس داره...

گفتم:پس فردا می ریم آزمایشگاه...

گفت:موافقم...فردا می ریم...

و رفت...نمی دونم چرا اما دلم مث سیر و سرکه می جوشید...اگه واقعا عیب از من بود

چی؟...سر خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصتفکر کردن به این حرفارو به خودم ندم...

طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه...هم من هم اون...هر دو آزمایش دادیم...بهمون گفتن

جواب تا یک هفته دیگه حاضره...یه هفته واسمون قد صد سال طول کشی...اضطرابو می شد

 خیلی اسون تو چهره هردومون دید...با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم

که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس...

بالاخره اون روز رسید...علی مث همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب ازمایشو می

گرفتم...دستام مث بید می لرزید...داخل ازمایشگاه شدم...

 علی که اومد خسته بود...اما کنجکاو...ازم پرسیدجوابو گرفتی؟

که منم زدم زیر گریه...فهمید که مشکل از منه...اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی

بود...یا از خوشحالی...

روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می شد...

تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود...بهش گفتم:علی...تو چته؟چرا

این جوری می کنی...؟

اونم عقده شو خالی کرد گفت:من بچه دوس دارم مهشید...مگه گناهم چیه؟...من نمی تونم

یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم...

دهنم خشک شده بود...چشام پراشک...گفتم که تو خودت گفتی همه جوره منو دوس

داری...گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی...پس چی شد؟

گفت:آره گفتم...اما اشتباه کردم...الان می بینم نمی تونم...نمی کشم...

نخواستم بحثو ادامه بدم...پی یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم...و اتاقو

 انتخاب کردم...

من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم...تا اینکه علی احضاریه اورد برام و گفت می خوام طلاقت

بدم...یا زن بگیرم...

نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم...بنابراین از فدا تو واسه خودت...منم واسه خودم...

دلم شکست...نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش کرده

بودم...حالا به همه چی پا زده...

دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم...برگه جواب ازمایش هنوز توی جیب

مانتوام بود...

درش اوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم...احضاریه رو

برداشتم و از خونه زدم بیرون...

توی نامه نوشت بودم:

علی جان...سلام...

امیدوارم پای حرفت واساده باشی و منو طلاق بدی...چون اگه این کارو نکنی خودم ازت جدا

می شم...می دونی که می تونم...دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمی

شه جدا شم...

وقتی جواب ازمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه...باور کن اون قدر برام بی اهمیت بود که

حاضر بودم برگه رو همون جاپاره کنم...

اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه برای خودم متاسفم این که یه

عمر مو بهترین لحظات عمرمو پای چه ادمی هر دادم یه

ادم دورنگ یه ادم دروغگو توی دادگاه منتظرتم امضا مهشید

تموم شد!

+ نوشته شده در 0:42 توسط خانوم آلبالو.
یکشنبه هجدهم مرداد 1388
تولد
تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک بیاشمع  ها رو فوت کن که ۱۰۰ سال زنده باشی

امروز تولد خواهر گلمه

ابجی جون تولدت مبارک ایشاالله ۱۲۰ ساله بشی

قبل از فوت کردن شمع ها یه ارزو کن

اینم یه بوس خوشگل واسه خواهر البالوی خودم

                          

و اینم کادوی تولدت امید وارم خوشت بیاد

اینم یه گل با ارزوی موفقیت

 یه همچین روزی خدا یک گل به زمین هدیه داد

  زمین ان گل را به دست سرنوشت داد

 وسر نوشت اون گل رو تو قلب من کاشت

 تا باغچه خالی قلبم جایگاه یک گل باشد

 گل من تولدت مبارک

         

حالا بفر مایید میوه و شیرنی میل کنین

خواهر گلم امروز ۱۵ ساله شده

امید وارم ۱۰۰۰سال دیگه هم زنده باشه

 

تولدت مبارک

 

+ نوشته شده در 17:48 توسط خانوم آلبالو.